ننه خانم بعد از مدتی ول گشتن و الکی خوش بودن و این درو ان در زدن بالاخره خودش را پیدا کرد و فهمید که به همون کار سابقش که عبارتست دیگ شویی بار گذاشتن ابگوشت پول توجیبی دادن به سه کله وجارو زدن ووو باید برگرده و حالا که بیکارالدوله مزخرف زاده فرار را به قرار ترجیح داده اونم بشینه از کله سحر تابوق سگ با اقدس خانوم اینا و دختراش بدگویی کنه و
اگه فرصت کنه یه دستی به سروگوش ! خونه بکشه و چرک و کثافت یکساله رو که نه 50 ساله رو از در ودیوار پاک کنه !
خلاصه ننه خانم اومد و شروع به بررسی کرد که دید ای دل غافل همه چیزبهم ریخته و خونه عینهو کمد اقای گوفی ! شده یعنی بدون اینکه درو باز کنی ات واشغالا روهم تلنبارند و ننه خانم حتی یه وجب جا هم واسه نشستن نداره !
ننه خانم فکر کرد که برای تمیز کردن خونه یه مشاور بگیره و زود یاد اقدس خانم افتاد که دیگ هاش خیلی کاربردی هستن !!
اقدس خانوم مشاور جوان ببخشید پیر ننه خانم اومد این خونه چپن در قیچی !! رو کلی برانداز کرد و دید انقدرات واشغال کارتون لباسای سیصد سال پیش ننه خانم !! یادگاری های عهد بوق بیکار الدوله کاغذپاره های مکتب خونه خواهر ننه خانم !! و دست خط پدر بزرگ جد مشارالیها !! دیگ های سیاه و ته سوخته بشقاب های درب وداغان شده تابه های یکطرفش شکسته !! کهنه پاره های نوزادی !! سه کله و ...در گوشه وکنار ریخته که نه تنها هیچ کاری نمیشه کرد بلکه مدل اراستگی پنج اس هم فایده ای نداره 
ننه خانم گفت اراستگی پنج اس دیگه چه خریه ؟
اقدس خانوم بادی در گلو انداخت وگف : تو حالیت نمیشه تو که پیرزنی این حرفا رو نمی فهمی !!
ننه خانم که می خواست به قول شمالی ها یک قاپ پاس یعنی یه مشت تو کله اقدس خانم بزنه گفت : نه که تو خیلی جوونی و همسن مادربزرگ دقیانوس وشاه وزوزک ! نیستی
اقدس خانم گفت : خوبه خوبه ساکت مدل اراستگی 5 اس اینه که ادم همه چیزو سرجاش بذاره که بهش گواهی نامه تعالی سازمانی !!!بدن 
ننه خانم گفت : چه غلطها تو که تا دیروز یه ابگوشت بلد نبودی دورست کنی حالا از مدل نمی دونم چی چی سازمانی حرف می زنی !!
اقدس خانم گفت :زر زیادی نزن من اومدم کمک کنم اگه بهت کمک نکنم که نمی تونی بیچاره به استقبال بهار بری !!

ننه خانم که کم مونده بود قاطی کنه گفت : ای بابا این حرفای قلمبه سلمبه چیه که میزنی طرح استقبال از بهار چیه ؟
اقدس خانم جواب داد : این طرحیه که نه تو می فهمی نه من و نه شهردار محله تون و نه مردم شهرتون اما خیلی خوبه و باعث میشه که بهار همینطوری نیاد !
ننه خانم دید که اقدس خانم فعلا جز قمپز درکردن چیزی بلد نیس و مشاوره اش هم به درد لای جرز می خوره گفت : برو برو ننه خودم یه کاریش می کنم !
بعد ننه خانم شروع کرد به جمع کردن ات واشغالا و جارو زدن اتاقها و ... اشغالا رو از یک طرف اتاق برد اون طرف اتاق رویهم تلنبار کرد . بعد سراغ کارتونها رفت ودید انواع و اقسام گره گوار سامسا !!!- یعنی سوسک های مادر مرده - به این کارتونها چسبید ! خوب این سوسک ها را جدا کرد ومثل همیشه دلش نیومد که این کارتونها را دور بریزه اونا رو هم یه گوشه دیگه رویهم تلنبار کرد !!
خلاصه ننه خانم یک هفته تموم هی اشغالا از این طرف اتاق به اون طرف اتاق برد و روهم چید و خاک روی فرش های ماشینی درب وداغان شده رو هم زیر فرش ریخت چون به قول نصیحت مادر بزرگ خدا بیامرزش : اصل کار بر و رویه !! کچلی زیر مویه !!
بعد فکر اصلا طرح استقبال از بهار یعنی این که ...یعنی کوچه ها پر از زباله و خیابونای پر از اشغالای ریز ودرشت و ....
همین موقع تلفن خونه اش به صدا در اومد که زرزر ...ننه خانم گوشی رو برداشت و از اون ور شنید که یکی می گفت : شما برنده مدل تعالی سازمانی و اراستگی اس 5 شدین !! که ننه نزدیک بود سکته کنه !!

.








رفت سراغ یه سریال تلویزیونی و دید که یارو رو حسابی کتک زدن و می خواستن اتیشش بزنن و یارو اینطوری روح شد و دراز به دراز بیشتر از 26 روز تو یه گندمزار درب و داغون افتاده و هی روحش با دوست دخترش می ره این طرف وانطرف و هی ول می گرده ! تازه قراره جسد درب وداغانش هم کشف بشه !!